جنگ ماسک ها و تغییر در نظم جهانی

به گزارش کشتی کروز، تصور جنگ جهانی سوم در پساکرونا، کمی دور از ذهن است، اما این به معنای تضعیف بیشتر نهادهای برآمده از نظم جهانی فعلی نیست.

جنگ ماسک ها و تغییر در نظم جهانی

به گزارش گروه رسانه های کشتی کروز، صادق امامی طی یادداشتی در روزنامه فرهیختگان نوشت: توقیف 680 هزار ماسک ارسالی از چین به ایتالیا در چک، سرقت مواد الکلی و ضدعفونی به مقصد تونس توسط ایتالیا، ضبط 4 میلیون ماسک به مقصد ایتالیا و اسپانیا در پاریس، مصادره محموله ژل ضدعفونی متعلق به نروژ توسط لهستان، توقیف 800 هزار ماسک ایمنی از آمریکا به مقصد ایتالیا در آلمان، خریداری محموله ماسک فرانسوی ها در پای باند فرودگاه چین از سوی آمریکا و دستور دونالد ترامپ برای بازگرداندن بیش از 200 هزار ماسک سفارش پلیس برلین به آمریکا و لغو ارسال سفارشات فراوری ماسک ان 95 برای کانادا و آمریکای لاتین از سوی آمریکا، خبرهای عجیب و غریب این روزهای رسانه های بین المللی هستند. بعضی از این محموله های توقیف یا سرقت شده، با وساطت و رایزنی به مقصد اصلی رسیدند اما در دنیا چه اتفاقی در حال رخ دادن است که اروپا و آمریکا را ناچار به آنچه آندریاس گیزل، وزیر داخلی دولت محلی برلین استفاده از روش های غرب وحشی می خواند، نموده است؟ نخستین پاسخ به این پرسش را تحلیلگران ارشد بین المللی داده اند. آنها هریک از دریچه متفاوتی به دنیا پساکرونایی نگاه نموده اند و نظرات متفاوتی در این باره داده اند اما با اغماض می توان گفت که همگی در یک نقطه اشتراک نظر دارند و آن احتمال تغییر نظم دنیای است.

شالوده این نظم، پس از جنگ دوم دنیای و برای جلوگیری از تکرار اشتباهات دهه 1930 و توسعه دموکراسی ریخته شد. محور اصلی نظم جدید دنیای، ایالات متحده آمریکا بود که کوشش کرد تا با حمایت از نهادها و ساختارهای زاده شده، این نظم را نهادینه کند.

پس از جنگ دوم دنیای، اهمیت شکل گیری یک نظم جدید دنیای را بیش از آمریکا، اتحادیه اروپایی که هزینه سنگینی را در جنگ دنیای داده بود، درک می کرد. فاتحان جنگ دوم دنیای با هدف جلوگیری از یک جنگ دنیای دیگر، ساختار فعلی را طراحی کردند. اما چه اتفاق یا اشتباهاتی باعث شد، آتش دومین جنگ دنیای که منجر به کشته شدن بیش از 50 میلیون نفر شد، در اروپا شعله بکشد؟

بسیاری از تاریخ نگاران، غرامت های ظالمانه ای را که براساس معاهده ورسای به دولت های شکست خورده جنگ اول دنیای و به ویژه آلمان تحمیل شد، آتش زیر خاکستر جنگ دوم دنیای می دانند. آلمانی ها از زیان های سرزمینی، مستعمراتی و مالی سنگین، احساس تحقیر می کردند و این تحقیر منجر به نفرت شدیدی نسبت به کشورهای پیروز جنگ دنیای اول شده بود اما بدهی آنها به قدری سنگین بود که عملا کاری از دست شان برنمی آمد. یک دهه بعد، در چهارم سپتامبر 1929 سقوط کاهش ارزش سهام بورس وال استریت شروع شد و کمی بعد در 24 اکتبر 1929 که پنجشنبه سیاه نام گرفت، بورس آمریکا سقوط کرد. سقوط بورس آمریکا، جریان رکود مالی را در تمام کشورهای دنیا به سرعت گسترش داد و بسیاری از کارخانه ها در اروپا را نیز به تعطیلی کشاند و رکود عظیم را در غرب رقم زد. در همین سال ها، وضع مالی آشفته مردم آلمان و غرامت هایی که باید توسط این کشور پرداخت می شد، شرایط را برای آلمانی ها سخت تر از دیگران نموده بود. بحران در اروپا و به خصوص در آلمان منجر به بازفراوری احساسات ملی گرایی شد. در آلمان این ملی گرایی حالت انتقام گرایانه به خود گرفت. آدولف هیتلر، سرجوخه جنگ دنیای اول با استفاده از این موج تنفر و بحران مالی، با وعده های مالی و شعار آلمان بالاتر از همه وارد میدان سیاست شد و حزب نازی را تاسیس کرد. او پس از صدراعظمی به مردم وعده داد تورم و بیکاری را از میان خواهد برد و معاهده ورسای را دیگر به رسمیت نمی شناسد. در کنار ظهور هیتلر در آلمان تحقیرشده، در ایتالیا هم فاشیست ها به رهبری موسولینی و با شعار عبور از بحران مالی به قدرت رسیدند. بحران مالی، حس تحقیر و سرخوردگی و ملی گرایی افراطی، در کنار هم زنجیره کاملی را شکل دادند که منجر به جنگ دنیای دوم شد.

نظم کنونی حاکم بر دنیا با کمی تغییر حاصل مذاکراتی است که قدرت های جنگ دنیای دوم در میانه جنگ و پس از آن برای پیشگیری از سومین جنگ دنیای داشته اند. شکوفایی این نظم نزدیک به سه دهه بعد از تشکیل ساختارهایی همچون سازمان ملل، شورای امنیت و... خود را نشان داد و تعداد دموکراسی ها از 35 کشور تا اواسط دهه 2000 به بیش از 110 کشور رسید و در اغلب مناطق هم لیبرال دموکراسی شکل مفروض حکومت شد. بر پایه این نظم و در همین فاصله زمانی وابستگی متقابل مالی میان ملت ها یا آنچه دنیای شدن می نامیم هم 400 درصد رشد کرد. این شرایط باعث شد متفکرانی همچون فرانسیس فوکویاما با مشاهده رشد لیبرال دموکراسی در سال 1989 نظریه انتها تاریخ را مطرح و ادعا کند که نظام لیبرال دموکراسی به ویژه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی به صورت یک جریان غالب و مسلط درآمده است که همه کشورها و جوامع باید در برابر آن تسلیم شوند.

سه دهه بعد فوکویاما در کتاب هویت که تازه ترین اثر اوست با اشاره به اینکه این نظم لیبرال دنیای همگان را منتفع نکرد اعتراف کرد: از اواسط دهه 2000 جهش به سمت نظم دنیای باز و لیبرال توانش را از دست داد و سپس معکوس شد. او بحران مالی سال 2008 آمریکا که منجر به رکودی عظیم شد و ناتوانی یونان در بازپرداخت بدهی هایش و تهدید ناشی از این امر برای یورو و اتحادیه اروپا را از علل این اتفاق می داند.

پس از این دو رخداد بود که در اروپا، جریان های ملی گرای افراطی پس از چند دهه سرکوب، قد راست کردند و به میدان آمدند. اتحادیه اروپایی درواقع با هدف مهار این جریان ها شکل گرفت اما توزیع ناعادلانه منابع در اتحادیه، بعضی کشورها به ویژه در اروپای شرقی را سرخورده کرد و این زمینه ساز اقبال به جریان های دست راستی افراطی شد. جریان های دست راستی در سراسر اروپا بخشی از قدرت هستند ولی در مجارستان، فرانسه، هلند، آلمان، اتریش و ایتالیا حضورشان پررنگ تر است. روحیه ناسیونالیستی در اروپا یک بار دیگر ظهور نموده است و این برای اروپا به ویژه آلمان که سابقه افراط گرایی را دارد، خطر بالقوه ای به حساب می آید. در کنار اروپا در آمریکا هم دونالد ترامپ بر سر کار آمده است که به صورت تقریبا مطلق با نظم دنیای که آمریکا پشتوانه آن بوده، مخالفت می نماید و بر آتش ملی گرایی افراطی می دمد. شعار انتخاباتی او اول آمریکا عینا مشابه شعار هیتلر در آلمان است. کرونا و تسریع یک فرایند

در سال های اخیر، نظم دنیای لیبرالی که آمریکا رهبری آن را برعهده داشت، با چالش های جدی و عمیقی روبرو شده است. یکی از این چالش ها، الگوی اقتدارگرایانه چین و در عین حال رشد بی سابقه این کشور بوده است. رشد جریان های ناسیونالیستی در اروپا و آمریکا که روزبه روز اتحادیه اروپا به عنوان بخشی از نظم دنیای را به مبارزه می طلبد، چالش دیگر این نظم است. اما مهم ترین چالش برای آینده نظم دنیای را ویروسی ایجاد نموده که هنوز منشأ آن ناشناخته است. اگر ظرف هفته های آینده دارویی برای ویروس کرونا فراوری نشود و کشورها به ویژه در اتحادیه اروپا در مهار آن ناتوان باشند، اتحادیه اروپایی آخرین نفس هایش را خواهد کشید. شاید به همین دلیل است که اندیشمندان حوزه بین الملل با واهمه از دنیا پساکرونایی سخن می گویند. براساس آخرین آمارها، کرونا در ایتالیا 14هزار و 681 نفر، در اسپانیا 11 هزار و 744 نفر و در فرانسه 6 هزار و 500 قربانی داشته است. تعداد مرگ ومیر بر اثر کرونا در این سه کشور بیش از چین بوده است. اگر این فرایند ادامه دار باشد و اتحادیه اروپا نتواند به 512 میلیون شهفرایند خود یاری های موثری ارائه بدهد، به طور حتم در آینده نزدیک دولت های ملی ضمن تقویت قدرت خود، اختیارات واگذارشده به اتحادیه را بازپس بگیرند. دولت ها برای مهار بیماری، از خود اقتدار بیشتری به خرج می دهند و اعمال حاکمیت به شیوه شدیدتری خودنمایی می نماید. این موضوع می تواند به تقویت پررنگ مرزها در اتحادیه اروپا منجر شود و حتی تا زمان برطرف خطر کرونا، عبور و مرور آزادانه در سرزمین های اتحادیه را تحت تاثیر خود قرار دهد. از سوی دیگر، کرونا به طور حتم بر تجارت دنیای هم تاثیرگذار خواهد بود. براساس آنچه بانک توسعه آسیا اظهار داشت، هزینه همه گیری ویروس کرونا برای اقتصاد دنیا در دوره کوتاه تر محدودیت مالی تا دو تریلیون دلار یا 3، 2 درصد فراوری دنیای و در دوره بلندتر تا 1، 4 تریلیون دلار یا حدود پنج درصد فراوری ناخالص داخلی است. با توسعه این ویروس، بسیاری از فعالیت های مالی در دنیا تعطیل شده است. تداوم این شرایط می تواند زمینه ساز اختلافات و کشمکش های بین المللی شود. مشکل دیگر ادامه این فرایند، قطع دسترسی کشورها به محصولات است. دنیای شدن، به شرکت ها این امکان را داد که فراوری را در نقاطی که کمترین هزینه را دارد، انجام بدهند. این فرایند فراوری بسیاری از شرکت ها را به دلیل روبروه مختلف کشورها با این ویروس متفاوت نموده است و به طور حتم در آینده نزدیک، شاهد تمرکز دوباره شرکت ها در کشورها و بازگشت کاپیتالیسم باشیم. درحال حاضر در کشورهای دنیا، صنایع محلی که توان رقابت در عرصه بین المللی را نداشتند، درحال رشدند و این فرایند می تواند دولت ها را به سمت فراوری کامل در داخل ببرد.

تکرار جنگ دنیای؟

نظم دنیای پس از جنگ دنیای دوم تا امروز در تقابل با این حجم از دشمنی قرار نداشته است. هرچند در بحران کرونا، حکومت های پوپولیست، اقتدارگرا و دست راستی، موفقیت چندانی کسب ننموده اند و کشورهایی نظیر کره جنوبی و تایوان که واکنش زودهنگام و موفقی از خود نشان داده اند جزء دموکراسی ها بوده اند، اما با این حال، این پوپولیست ها و جریان های دست راستی هستند که کوشش می نمایند از فرصت کرونا، برای تضعیف نظم فعلی به ویژه در اروپا بهره ببرند. آنها همانند دهه های 1930 و 1940 توانسته اند یک جریان مخالف را به آهستگی شکل دهند و در بالاترین سطح قدرت نیز حضور داشته باشند. به طور حتم با تداوم بحران کرونا و رکود مالی ناشی از آن، پوپولیست ها جدی تر وارد میدان خواهند شد. تا همین جا هم کرونا توانسته آلمان به عنوان اقتصاد نخست اروپا را درگیر خود کند. دولت آلمان با وجود مازاد بودجه 6، 0 درصدی و به عنوان دارنده بالاترین رقم مازاد تراز حساب جاری در دنیا، ناگزیر شده است برای تامین منابع مالی موردنیاز برای جبران تبعات مالی شیوع ویروس کرونا به استقراض 156 میلیارد یورویی دست بزند. به طور حتم وضع سایر کشورهای اروپایی همچون ایتالیا، یونان و... بدتر از آلمان خواهد بود. در بیان اهمیت مساله اقتصاد در اروپا، همین بس که منشأ اتحادیه اروپا به جامعه مالی اروپا که در سال 1957 با توافقنامه رم بین 6 کشور اروپایی شکل گرفت و صرفا یک اتحادیه مالی بود، بازمی شود. از آن تاریخ با اضافه شدن اعضای جدید، اتحادیه اروپا عظیم تر شد. درحال حاضر هم کشورهای آلمان و فرانسه که پس از خروج بریتانیا، دو ستون اصلی اتحادیه هستند، به دلیل منافع مالی ناشی از اتحادیه، به طور جدی از آن حمایت می نمایند. اگر کرونا اروپا را وارد بحران مالی بکند، در کنار حضور ناسیونالیست های افراطی، شرایط برای تکرار اتفاقات جنگ دنیای دوم مهیاست. راهزنی دولت های اروپایی و سرقت ماسک از یکدیگر، به خوبی بیانگر آینده اتحادیه درصورت ادامه بحران است. این مساله می تواند زخم های دیگر در قاره سبز به خصوص بر سر مسائل مرزی را باز و تازه کند. شاید کرونا را بتوان در تداوم همان اتفاق غیرمنتظره ای خواند که فوکویاما آن را باعث بروز تهدیدات علیه دموکراسی از داخل دموکراسی های مستحکم می خواند.

با وجود این، تصور جنگ دنیای سوم در پساکرونا، کمی دور از ذهن است، اما این به معنای تضعیف بیشتر نهادهای برآمده از نظم دنیای فعلی نیست. کرونا در تداوم بحران مالی یونان که منجر به قدرت دریافت راست های افراطی شد، یک زخم عمیق بر پیکره اتحادیه اروپایی زده است. اگر شبکه بهداشت کشورها در مدیریت این ویروس ناکام باشند، زخم ها کاری تر می شوند و اتحادیه تبدیل به ملیت های مختلف می شود. به طور حتم دولت هایی که در برابر این ملیت ها مقاومت می نمایند، باید جایشان را به گروه های دست راستی بدهند. شاید بهترین تعبیر برای وضع کنونی آن چیزی باشد که کالندولیزا رایس، وزیر خارجه اسبق آمریکا شهریور 98 در برنامه GPS به فرید زکریا گفت. او درباره شرایط فعلی نظم دنیای گفت که این نظم که با مولفه هایی نظیر نظام تجارت آزاد و بازار آزاد و اقتصاد بین المللی و ائتلاف ناتو از دیرباز شناخته می شود، در لحظه از هم گسیختگی قرار گرفته است. ویروس کرونا، گسیختگی بیشتر نظم کنونی دنیا را به نمایش گذاشت.

منبع : فرهیختگان

بازگشت به صفحه رسانه ها

منبع: خبرگزاری تسنیم

به "جنگ ماسک ها و تغییر در نظم جهانی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "جنگ ماسک ها و تغییر در نظم جهانی"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید